او جلوتر از تو می آمد
قدبلندتر از تو بود و سر به زیر تر
ولی شبیه تو!
او را که می دیدم
توراهم پشت سرش تصور می کردم
می شنیدم
صدای تق تق کفشهایی را
که همزمان با حرکت پاهای او به گوش می رسید
شک برم داشته بود
تو عاشقم کرده ای
یامن عاشق او شده ام!
تو فقط تو بودی
ولی او زیاد بود
زمانهایی می شد که او را ببینم
ولی کس دیگری به دنبالش باشد
نمی دانم
یا تو آن قدر برایش عزیز نیستی
یا لطف او به همه زیاد است
که فقط منحصر به تو نیست!
هر روز عصرها که سر کوچه منتظرت می ایستادم
زودتر از تو
خودش را به من نشان می داد و ناز می کرد
ولی امروز صبح
وقتی تو را قبل از آمدنش دیدم
دلم تنگ شد!
گفتم نکند نیاید!
جلوتر که آمدی
او هم پیدایش شد
این بار پشت سرت
خیالم راحت شد
مطمین شدم همیشه باهمید
یا او جلوتر است
یا تو
دوست دارم
معشوقه های عزیزم را

تو را
و سایه را
سایه …..
.
.
.
ات را!

بدون دیدگاه

  1. بچه صنعتی

    بهتر شعر می گویی
    فکر کنم تاثیر اون حادثه است ها

    پاسخ دادن

  2. سایه ات را عشقه
    سلام
    زیبا بود

    پاسخ دادن
  3. نیلوفر

    سلام
    چرت نه. شعر بهتره . اشعار عاشقانه. خوش به حال اونی که اینا رو براش میگی

    پاسخ دادن

  4. جالب بود.
    موفق باشید.

    پاسخ دادن

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *