عاشقانه

به خودت رحم نمی کنی به منم که رحم نمی کنی تنها چیزی که برایت عزیز است این یادهای مانده است من نمی دانم چرا خاطراتمان را بیشتر از من دوست داری

ادامه مطلب خاطره

تو یک شوک مهیبی بر تارک تپش رو به زوال زندگی زیر ماسک تنفس محبت به امید رهایی از کمای تنهایی…

ادامه مطلب شوک!

دیازپام دیاپازون نغمه ی رویای توست پ.ن: دو ر می فا سول لا سی… نه! فالش میزنم امشب

ادامه مطلب قرص

اینکه آدم به نوشته هایش جنس بدهد و فقط هر جا به یک جنس بنویسد، دست آدم را می بندد. دهانش را و قلمش را هم همینطور. ببین مثلا از یه جایی به بعد دیگر نوشتن عاشقانه و اینجور نوت زدونها جواب نمی دهد. فقط نشستن روبروی چشمهایت و زل زدن است که عاشقی را …

ادامه مطلب نگاه

غروبا دلم هواتو می کنه شبا دلتنگت میشم اول صبح همش به یادتم ظهر که میشی جای خالیت تو ذوق میزنه بعد ازظهرام که همش جلوی چشامی . . می بینی، چقد زود فراموشت کردم؟

ادامه مطلب فرا…

همیشه میگفتم برای من همون نیم رخ صورتت که اون روز عاشقم کرد بسه، ینی آفتاب بیفته و همین قسمت صورتتو روشن کنه و بدرخشه تا بازم اون حس عاشقونه تو دلم تازه بشه. ولی خب، اون روز که رو به روم وایسادی و خندیدی فهمیدم حسّای عاشقونه باهم فرق دارن. ینی نیمرخ یجوری دلبری …

ادامه مطلب نیم رخت مست کرد…

نوشتنم نمی آید عاشقی ام می آید ولی نوشتنم نمی آید یک فکری به حال عقده های توی گلویم بکنید که بدون نوشتن چه بلایی بر سرشان می آید. گاهی بغض می شوند و گاهی بالاتر میآیند، به دماغم که می رسند گنده دماغم می کنند و یا بالاتر می ریزند درون چشمانم و می …

ادامه مطلب عقده های درون گلو

کاری به دیروز ندارم غصه ی فردا را هم نمی خورم ولی قول بده همه ی امشب های عمرم را کنارم باشی…

ادامه مطلب امشب…