بداهه

هرشب چشم میدوزم به تو و رویِ از حجاب بیرون مانده ات دلم میسوزد برایت وقتی خیل چشمک زدنهای ستارگان عریان را می بینم که شبها همه رو به تو موذیانه چشمک میزنند و دلم بحال خودم میسوزد که من  اینجا این پایین بدون ماهم مانده ام و تو آن بالا میان این همه ستاره …

ادامه مطلب ماه گردون!

از بالکن به پایین نگاه می کنمو منتظرت همانجا می ایستم تا بگذریزمان را تنظیم می کنم و جوری به پایین می اندازمشکه درست بیفتد جلوی پایت و شاید برش داریدیدی! برش داشتی! خدای من!دستم را به روی قلبم می گذارم,نشسته ام پشت به دیوار بالکن با چشمانی بسته! و هول اینکه چه خواهی کردبلخره …

ادامه مطلب پرتاب

دقیقا!تو همانی که از خدا خواسته بودم!نمی دانم تو را خواسته بودمیا چیزی که خواسته بودم شدی تو!

ادامه مطلب خواسته

قبل ازینکه اطمینان پیدا کند که واقعا میخاهمشهمانجور بود که من دوست داشتمولی وقتی مطمئن شدآن طور شد که خودش میخواست!غافل ازینکهمن همانی را دوست دارم که خودش میخاست!

ادامه مطلب شدن

دیشب بوی رنگ پریشب پیاز امشب آب استخر فردا شب حساسیت… تا کی می توانم توجیه کنم سرخی چشمانی را که برای تو اشک ریخته اند…

ادامه مطلب توجیه

دَرد که داشته باشند برایشان دُر می شوی درد شان که درمان شد کم کم رَد ت می کنند

ادامه مطلب د – ر

همه چیز آماده و مشخص است ساعت قرارم با تو دیشب هم نماز باران خواندم چتر خریده ام برایت بارانی گرفته ام و چکمه ای که بپوشی و الان زیر باران زیر پنجره ی اتاقت یک ساعت هم از قرارمان گذشته است ولی دستگاه تلفن مشترک موردنظر…

ادامه مطلب آمادگی

دلم در دستانت ریه ام پی نفسهایت چشمانم به چشمانت و گوشم منتظر صدای پایت فقط عقلم پیش خودم مانده بود! که آن را هم حرف زدنت به باد داد!

ادامه مطلب دارایی!

این ماسک را بردار از روی صورتت دارم خفه می شوم! مگر نمی دانی بازدم های تو دم های من است؟!

ادامه مطلب نفس

از کودوم شمعا دوست داشتی؟! اونا که وقتی میسوزن بوی عطر میدن؟ ببین بویی احساس نمی کنی؟! آخه منم همونجوری دارم میسوزم به پات…

ادامه مطلب شمع

پرده ی اول: داشتم خوابتو می دیدم اسمس زدی بیدار شدم پرده ی دوم: داشتم بت اسمس میزدم خوابت برد…

ادامه مطلب اسمس!