You are browsing the site archives for .

همه چیز آماده و مشخص است ساعت قرارم با تو دیشب هم نماز باران خواندم چتر خریده ام برایت بارانی گرفته ام و چکمه ای که بپوشی و الان زیر باران زیر پنجره ی اتاقت یک ساعت هم از قرارمان گذشته است ولی دستگاه تلفن مشترک موردنظر…

ادامه مطلب آمادگی

دلم در دستانت ریه ام پی نفسهایت چشمانم به چشمانت و گوشم منتظر صدای پایت فقط عقلم پیش خودم مانده بود! که آن را هم حرف زدنت به باد داد!

ادامه مطلب دارایی!

زنگ می زدم خودت جواب می دادی یه مدت گوشیت خاموش بود بازم که زنگ زدم یکی برداشت گوشیو! گفت آقا این خط واگذار شده و من ساده بودم که نفهمیدم این محبت بینمون بود که خاموش شده بود و این دل تو بود که… واگذار شده بود!

ادامه مطلب موبایل!

این ماسک را بردار از روی صورتت دارم خفه می شوم! مگر نمی دانی بازدم های تو دم های من است؟!

ادامه مطلب نفس

از کودوم شمعا دوست داشتی؟! اونا که وقتی میسوزن بوی عطر میدن؟ ببین بویی احساس نمی کنی؟! آخه منم همونجوری دارم میسوزم به پات…

ادامه مطلب شمع

چمدانم ماموریت بیرون از شهرم ماشین اداره که منتظرم ایستاده دم در خونه و همه ی عزم رفتنم فقط بخاطر یک نرو گفتن تو بود…

ادامه مطلب سفر

اومدم دفتر فنی یه کاغذ پرینت کنم “ورود ممنوع! حتی شما دوست عزیز!” بزنم رو در قلبت جام داره تنگ میشه کم کم…

ادامه مطلب پرینت!

پرده ی اول: داشتم خوابتو می دیدم اسمس زدی بیدار شدم پرده ی دوم: داشتم بت اسمس میزدم خوابت برد…

ادامه مطلب اسمس!

آره! من کاکتوسم نه بخاطر تیغایی که فقط تو می بینیشون بلکه بخاطر دووم آوردن! بدون اینکه حتی یه قطره آب بریزی به پام…

ادامه مطلب کاکتوس!