You are browsing the site archives for .

همه با چشمانشان می بینند و به خاطر می سپارندولی تو با چشمانت نشانم می دهی آنچه را در خاطرت سپرده ای از منو هرچه نگاهت عمیقتر می شودعمق غمی را که از من درخاطرت هست بیشتر می نمایانینمی دانم!پرهیز کنم از چشمانتیا ببینم و مقاومت کنم…

ادامه مطلب چشم

از بالکن به پایین نگاه می کنمو منتظرت همانجا می ایستم تا بگذریزمان را تنظیم می کنم و جوری به پایین می اندازمشکه درست بیفتد جلوی پایت و شاید برش داریدیدی! برش داشتی! خدای من!دستم را به روی قلبم می گذارم,نشسته ام پشت به دیوار بالکن با چشمانی بسته! و هول اینکه چه خواهی کردبلخره …

ادامه مطلب پرتاب

دقیقا!تو همانی که از خدا خواسته بودم!نمی دانم تو را خواسته بودمیا چیزی که خواسته بودم شدی تو!

ادامه مطلب خواسته

اینکه چیزی بگویم یا کاری بکنم و تو بی محلی کنی و حتی نفهمیبیهودگی نیستاین که کاری برایت بکنمو هدفش خودم باشد حتی اگر بفهمی و محل هم بگذاری…بیهودگی ست!

ادامه مطلب بیهودگی

قبل ازینکه اطمینان پیدا کند که واقعا میخاهمشهمانجور بود که من دوست داشتمولی وقتی مطمئن شدآن طور شد که خودش میخواست!غافل ازینکهمن همانی را دوست دارم که خودش میخاست!

ادامه مطلب شدن

و قسم هم که بخوری باور نمی کنمکم شدن محبتت را دلم گواهی می دهدحتی اگر قسم بخوری که نه!

ادامه مطلب گواهی

بودمولی نه آنی که فکر میکردم برایت هستمفقط بودنم آرامت میکردموقع طوفان و حالا که آرامستفکر می کنم دیگر نباشمنمیفهمم بودنم را…

ادامه مطلب بودن

رفاقت ینی رفیقت پکرهتو سرت درد میگیره,رفیقت ناراحتهتو میری تو لک,رفیقت نیسدست و دلت به کار نمیره,رفیقت پا پس می کشهدیگه نمی تونی قدم برداری… رفاقت ینی اینکهرفیقتینی تو!

ادامه مطلب لغت نامه!