مهر ۸, ۱۳۹۱

You are browsing the site archives for مهر ۸, ۱۳۹۱.

او جلوتر از تو می آمدقدبلندتر از تو بود و سر به زیر ترولی شبیه تو!او را که می دیدمتوراهم پشت سرش تصور می کردممی شنیدمصدای تق تق کفشهایی راکه همزمان با حرکت پاهای او به گوش می رسیدشک برم داشته بودتو عاشقم کرده اییامن عاشق او شده ام!تو فقط تو بودیولی او زیاد بودزمانهایی …

ادامه مطلب ات!

نمی دونم!زمان باعث فراموشی میشهیا کم اهمیت بودن!ارزش آدم به چی تعریف میشه؟ به کاربردهایی که برای بقیه داره؟ یا به خودش!آیا وقتی ارزشت کم میشه و فراموش میشیبی اهمیت بودی و دیگه به کار کسی نمیومدییا زمان گذشته و در واقع بی ارزش نشدی! فقط مشغله ی آدما بوده که باعث شده فک کنی …

ادامه مطلب اهمیت

روزگار غریبیستکسی را مطمئن می دانی و به او اعتماد می کنی,حرفهایت را میزنی و مشورت می گیریهمیشه مهربان و ملایم حرف میزنی چون از او کمک میخواهی…خیال می کند عاشقش شده ای! کسی را دوست میداری,عاشقش شده ای حرفهایت را به او می گویی ولی چون دوستش داری گاهی اوقات برای خوبتر شدنش با …

ادامه مطلب اشتباه

گفت: منتظرم نگذار، پا شو برویم!نمی دانست یک عمرست که چشم بوده ام و منتظر!نگاهم نکرده است!حالا که وقت رفتن شده منتظرست پا شوم!

ادامه مطلب پا و چشم