You are browsing the site archives for .

انقدر برای دیدنت از پنجره به پایین نگاه انداختم که حتی در خیابان هم سر به زیر راه می روم! حیای من تحت تاثیر دیدن توست!

ادامه مطلب سر به زیر

یادت را دسته می کنم و با دقت خاصی می گذارم توی گلدان پایش آب اعتنا می ریزم و آن را روی طاقچه ی احساس می گذارم بویش فضای خانه را پر کرده و من هر روز در انتظار آمدنت به گلبرگهای آن زل میزنم نوازششان می کنم و مدام می ترسم! می ترسم پژمرده …

ادامه مطلب گل

گریه حکایت چلاندن خاطرات تو در ذهن من است پس از شستشویش از جفاهایت و اشک آن ته مانده ی آب محبتی است که از زیر خلعت مهر و وفا روی حق النسایم می چکد…

ادامه مطلب حکایتها…

دانه به دانه چشمک و عشوه آن هم هر شب و بعضی دست در دست هم و به هیات خاصی دوره ات می کنند و من خیال می کنم دارند بمن چشم میزنند و حالا میفهمم چرایی ناز کردنهای شب اول را که یک جماعت را معطل خودت می کنی چشم به آسمان آنها دنبال …

ادامه مطلب ماهم

غلت میزنم رو به سقف می شوم که فراموشت کنم یاد سقف آرزوهایم میفتم که با تو بودن بود! به راست غلت میزنم یاد زمانهایی میفتم که می گفتم دوستت دارم و تو میپرسیدی راست می گویی?! برمیگردم به سمت چپ و مدام از خودم می پرسم چه شد که با من چپ افتادی?! نمی …

ادامه مطلب خواب

قربانت بروم! شایدم بشوم! گردنم باریک تیغت هم که تیز است فقط مانده یک خواب! آن را هم ببین و کار را خلاص کن…

ادامه مطلب رگ

اسماعیل وار می گویم اِفعَل ما تُومَر ابراهیم وار سرم را به دامانت بگذار ای کاش تیغت  مثل آن روز نباشد…

ادامه مطلب قربانی